1) ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

 

2) شب تار است و ره وادی ایمن در پیش

آتش طور کجا موعد دیدار کجاست

موسی، وادی ایمن، کوه طور: موسی ملقب به کلیم الله از بزرگترین پیامبران بنی اسرائیل بوده. بین قرن های 13 تا 15 قبل از میلاد ظهور کرده است. نامش یک نام غیر عربی است . به زبان عبری مو، آب است و سی درخت و موسی را بین آب و درخت یافته اند. نام او 136 بار در قرآن آمده است. چون فرعون دستور داده بود که فرزندان ذکور را بکشند، مادر موسی او را در میان آب انداخت، آسیه مادر همسر فرعون او را دید و از آب گرفت. مادرش دایه ی او شد. در هنگام نوجوانی یکی از قبطیان را به ضرب مشت کشت. سپس از مصر به مدین (میان حجاز و شام) گریخت و در آنجا داماد شعیب پیامبر شد و در ازاء کابین همسرش ده سال اجیر شعیب گردید. پس آن موسی با همسرش صفورا به مصر بازگشت و در وادی طور در شبی سرد و ظلمانی که راه گم کرده بودند به طلب آتش برای گرم شدن و راه یافتن برآمد. در دامنه ی کوه درختی دید فروزان و دید فروزش از نور است و نه از نار. ندائی از درخت برآمد که من پروردگار جهانیانم. پس موسی به پیامبری مبعوث شد و مأموریت یافت که به مصر برود و فرعونرا بهتوحید بخواند. او از خدا خواست که برادرش هارون هم نزدش باشد، خدا پذیرفت. موسی برای اقناع فرعون معجزاتی را نشان داد ولی فرعون همه را حمل بر سحر دانست. دیگر ساحران که فرق معجزه و سحر را می دانستند ایمان آوردند. موسی خواست تا بنی اسرائیل را از مصر خارج کند، فرعون نپذیرفت، موسی دعا کرد و بلاهای ده گانه نازل شد. از موسی خواستند بلاها را برگرداند تا به او اجازه دهند که بنی اسرائیل را خارج کند. دعا کرد بلاها برطرف شد ولی فرعون خلف وعده کرد. موسی با بنی اسرائیل (حدود 600000 نفر) از مصر به عزم کنعان بیرون شدند. فرعون و لشکریانش به دنبال آنان شتافتند و در دریا غرق شدند. جسد فرعون را آب به ساحل آورد تا آیتی برای آیندگان باشد. می گویند دم آخر فرعون توبه کرد ولی پذیرفته نشد. موسی 40 شب با خدا میقات گذاشت و به بالای کوه طور رفت برای مناجات و مراقبه. احکام ده گانه بصورت لوح بر او نازل شد و خدا با او حرف زد. در این مدت بنی اسرائیل بهانه جو به دنبال شیادی به نام سامری راه افتادند که بتی ساخته بود از طلا که صدای گاو در می آورد. موسی که بازگشت و دید بنی اسرائیل گوساله ی سامری را می پرستند با هارون درشتی کرد. سامری گفت از خاک پای فرشته ای که فرعون را غرق میکرد خاکی آورده که باعث صدای گوساله شده است. موسی با سامری محاجه کرد و او مطرود بنی اسرائیل شد. گوساله را آتش زد و به آب دریا ریخت.

بنی اسرائیل خواستند خدا را ببینند. موسی قبول کرد و هفتاد نفر را باخود به کوه طور برد. خدا به او گفت هرگز مرا نخواهی دید، ولی به آن کوه بنگر، اگر بر جای ماند به زودی مرا خواهی دید. چون خداوند بر کوه تجلی کرد ، کوه از هم پاشید و موسی بیهوش افتاد و هنگامی که به هوش آمد استغفار کرد.

 

3) هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد

در خرابات بگویید که هشیار کجاست

معنای بیت: خرابی ایهام دارد. 1: مستی و بی خبری 2: ویرانی و نابودی. در خرابات کسی را نمی توان یافت که هشیار باشد. اشاره ای است به آیه ی کلی شی ء هالک الا وجهه. و آیه ی کل من علیها فان.

 

4) آن کس است اهل بشارت که اشارت داند

نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست

اشارت: از این کلمه سائره معروف گرفته شده که میگوید: الحر یکفیه الاشراه. اشارت یعنی خواندن راز و پی بردن به معنای باریک نهانی.

معنای دیگری که حافظ از اشارت مراد میکند، زبان رمزی و استعاری عرفااز جمله خود اوست که حقایق عرفان را همبه جهت پنهان داشتن از نامحرمان هم از آن روی کهدقایق و رقایق تصوف در ظرف زبان متعارف نمی گنجد به اشارت بر می گزیند.

 

5) هر سر موی مرا با تو هزاران کار است

ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست

 

6) بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش

کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست

 

7) عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو

دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست

دیوانه شدن عقل: بیانی به قصد مبالغه است. در جای  دیگرمی گوید: خرد که منع مجانین عشق می فرمود/ به بوی سنبل زلف تو گشت دیوانه.

 

8) ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی

عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست

مهیا یا مهنا: اختلاف قرائت مشهوری وجود دارد. گویا مهنا درست است. چرا که حافظ به این مقدار کمبود کلمه ندارد که مهیا را دو بار در بیت استفاده کند. دوم اینکه بین مهیا و مهنا جناس هست. کما اینکه ادبای قدیم هم از این جناس استفاده کرده اند. در ضمن عبارت وصفی "عیش مهنا" یک عبارت کلیشه ای است که بارها به کار رفته است.

 

9) حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست