خطبه ی سی و دوم نهج البلاغه

ایها الناس انا قد اصبحنا فی دهر عنود و زمن کنود . . .

خطبه در شکایت از اهل زمان خود است

ای مردم ما در زمانی هستیم که مردم آن ستمکار و کفران کننده نعمت هستند.

امام در این خطبه مردم (پست زمان خود را) به چهار گروه تقسیم میکند:

  1. کسی که او را از فتنه و فساد منع نمی کند مگر بیچارگی و کندی شمشیر و کمی مال او.
  2. کسی است که شمشیر از غلاف کشیده و شر خود را آشکار ساخته و سواره و پیاده لشکر خود را گرد آورده. برای فتنه و فساد خویشتن راآماده نموده، دینش را تباه کرده.
  3. کسی است که دنیا را بعمل آخرت (تظاهر به عبادت و بندگی) می طلبد و آخرت رابه عمل دنیا (زهد  و تقوی و عبادت حقیقی) خواهان نیست.

خود را با وقار نشان می دهد. راه دین و شریعت را وسیله ی معصیت قرار داده است .

  1. کسی است که بر اثر حقارت و پستی و نداشتن وسیله ای که به مقام ریاست برسد از خواستن آن مقام خانه نشین گریده است. و چون دسترسی به آرزوی های خود ندارد، بهمان حالی که مانده خویش را قانع نشان داده.

شرح غزل نهم حافظ

    1. ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت

             وی مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت

     

    1. خوابم بشد از دیده درین فکر جگرسوز

             کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت

     

    1. درویش نمی پرسی و ترسم که نباشد

             اندیشه ی آمرزش و پروای ثوابت

    درویش: در لغت به معنای خواهنده و گدا است. کمابیش به همین معنی یعنی به معنی فقیر و بی چیز و نه لزوما گداو سائل در شعر حافظ کاربرد دارد.

    معنای دیگر درویش، فقیر صوفی است. از آنجا که صوفیه اهل فقر به معنی مادی آن نیز بوده اند. صوفی و عارف و درویش کمابیش مترادف اند. با این تفاوت که حافظ به صوفی نظر خوش ندارد ولی به درویش و عارف دارد.

    پرسیدن: عیادت و دلجویی.

    پروا: در لغت به معنای بیم و باک به کار میرود ولی منظور حافظ و عصر حافظ، اندیشه، توجه، التفات، پرداختن و رعایت جانب کسی را کردن و نظایر آن است.

     

ادامه نوشته

غزل های هم وزن با غزل حافظ

حافظ غزلی دارد با این مطلع:

خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
به قصد جان من زار ناتوان انداخت

بر همین وزن و قافیه دیگر شاعران هم غزل هایی دارند، همه بسیار بسیار زیبا و دلنشین است:

عراقی:
به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت
هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت

باز هم عراقی:
چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداخت
جهان کلاه ز شادی بر آسمان انداخت

سعدی:
چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
که یکدم از تو نظر بر نمی توان انداخت

کمال خجندی:
لب تو نقل حیاتم به کام جان انداخت
به خنده ی نمکین شور در جهان انداخت

عبید زاکانی:
ز سنبی که عذارت بر ارغوان انداخت
مرا به بی خودی آوازه در جهان انداخت

خطبه ی سی و یکم نهج البلاغه


لابن العباس لما ارسله الی الزبیر یستفیئه الی طاعته قبل حرب الجمل

این قسمت در واقع خطبه نیست، بلکه بخشی از کلامی است که علی علیه السلام به ابن عباس هنگامی که او را در روز جنگ جمل، قبل از آغاز جنگ به سوی زبیر فرستاد، فرمود. حضرت با این کلمات زبیر را به اطاعت از خود دعوت کرد و این سخنان در او موثر واقع شد و وی از جنگ کناره گیری کرد.

 

میدانیم که جنگ جمل نخستین جنگی است که بر امیر المومنین علی علیه السلام تحمیل شد. گروهی از طرفداران عثمان و مخالفان او دست به دست هم دادند و همسر پپامبر عایشه، را با خود همراه ساختند و عهد و تبعیت مسلمی را که با علی علیه السلام داشتند شکستند و برای به دست آوردن حکومت، آتش جنگ جمل را برافروختند. سرانجام کارشان به شکست منتهی شد و از هم متلاشی شدند و آتش فروزان اصلی، یعنی طلحه و زبیر کشته شدند.

تمام قرائن تاریخی، نه تنها در این جنگ که در جنگهای صفین و نهروان نیز نشان میدهد که علی علیه السلام با اصرار زیاد مایل بود که درمیان مسلمانان درگیری پیدا نشود و به هر قیمتی ممکن است، آتش جنگ، خاموش شود.

این خطبه شاهدی است که امام قبل از شروع جنگ پیامی به وسیله ابن عباس برای زبیر می فرستد تا از وقوع جنگ پیشگیری کند.

بالاخره مُرد


یکی از دو تا ماهی ای که برای عید خریده بودیم، امروز مُرد. بانو شاکی است، غضب الوده به من نگاه میکند و من را باعث و بانی این امر میداند. راستش ما تُنگ نداشتیم و ماهی ها را در یک گلدان(نسبتا بزرگ) گذاشته بودیم. چندی پیش برای بانو گل خریدم و گل را هم گذاشتم در همان گلدان که که خانه ی ماهی ها شده (بر خلاف میل بانو)، بانو میگوید این گل مسبب مردن این ماهی شده و اصرار دارد که این را اثبات کند. من میگویم حدس میزدم که همین روزها هر دو بمیرند، میگوید چرا؟ میگویم خیلی بعید بود موجودی بتواند با تو در یک آپارتمان به این کوچکی بیشتر از سه ماه دوام بیاورد، حتی اگر زیر آب زندگی کند.
و بر غضب بانو افزوده می شود . . .

خطبه ی سی ام نهج البلاغه

فی معنی قتل عثمان

خطبه مربوط به قتل عثمان است و دیدگاه امیر المومنین به این قضیه. امام به طرز بسیار دقیق و ظریفی مسائل مربوط به قتل عثمان را تجزیه و تحلیل میکند.

همه محققان می گویند که سوء تدبیر عثمان در امر حکومت و تبدیل آن به یک امر فامیلی و حیف و میل عظیم در بیت المال و ظلم فراوان بستگان اونسبت به توده های مستضعف، سبب یک انزجار و تنفر عمومی گشت. تا آنجا که یک گروه چند صد نفری خانه ی او  را محاصره کرده و او را به قتل رساندند.

بعد از قتل عثمان دو دیگاه به وجود آمد:

دیدگاه اول کسانی بودند که به قتل عثمان راضی بودند یا حد اقل بی تفاوت بودند. گروه دوم که اقلیت بودند او را مظلوم می دانستند.

در این میان منافقان برای ایجاد تفرقه در میان مسلمانان و تغییر مسیر خلافت از امیر المومنین دست به کار شدند و پیراهن عثمان را دستاویزی برای مقاصد شوم خود کردند.

شرح غزل هشتم حافظ

  1. ساقی به نور باده بر افروز جام ما

          مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

ساقی: از چهره های محبوب حافظ است. در غزل های حافظ از معشوق یا از پیر مغان کمتر نیست.

در بیان اهمیت ساقی همین بس که دیوان شعر او با الا یا ایها الساقی آغاز می شود.

ساقی در دیوان حافظ چند چهره دارد:

1: برابر با مغبچه ی باده فروش یا صنم باده فروش که خدمتکار خوبروی خرابات است.

2: برابر با معشوق که یا در عین یاری به ساقی گری می پردازد یا از برکت ساقی گیر ی به مقام یاری رسیده است.

3: ساقی به معنای عرفانی برابر با معشوق ازلی.

به نور باده برافروز جام ما: جام ما از می پر فروغ و درخشان لبالب کن.

 

  1. مادر پیاله عکس رخ یار دیده ایم

           ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما

شرب مدام: ایهام دارد: 1: نوشیدن مداوم 2:نوشیدن شراب، مدام و مدامه یعنی شراب

:عارفان را همه در شرب مدام اندازد.

 

  1. هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

           ثبت است در جریده ی عالم دوام ما

جریده: دفتر حساب، رساله، روزنامه.

سعدی: و بسا کسی که جامه ی دشمنان پوشیده و نامش در جریده ی دوستان ثبت کرده اند.

 

  1. چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان

           کاید به جلوه سرو صنوبر خرام ما

صنوبر خرام: صنوبر نیز مانند سرو تشبیه قد قرار میگیرد.

صنوبر خرام: صفت مرکب، آنکه خرامیدن او همانند صنوبر است در حرکت به چپ و راست.

معنی بیت: ناز و کرشمه و جلوه فروشی زیبارویان سروقد تا زمان است که یار صنوبر خرام ما آغاز جلوه گری کند و پس از جلوه گری او سایر جلوه گریها از رونق می افتد.

 

  1. ای باد اگر به گلشن احباب بگذری

           زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما

زنهار: در اینجا بر خلاف معمول (امان و پناه) نیست، بلکه به معنای تأکید است. مثل جایی که می گوید: زنهار، کاسه ی سر ما پر شراب کن. یعنی قطعا، حتما، حکما.

 

  1. گو نام ما ز یاد به عمدا چه میبری

           خود آید آنکه یادنیاری ز نام ما

بعمدا: عمدا

معنای بیت: خطاب به باد می گوید به یار من بگو لازم نیست کوشش کنی که نام مرا از خاطرت ببری، بزودی زمانی فرا می رسد که نیاز به این کوشش نخواهد بود و از شدت کم لطفی و فراموشکاری خود به خود نام مرا به یاد نخواهی آورد.

 

  1. مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است

           زانرو سپرده اند به مستی زمام ما

مصرع اول ایهام زیبایی دارد: 1: در چشم یار ما و از نظر او مستی خوب است . 2: هر مستی ای خوب نیست، مستی چشم شاهد دلبند ما خوش است.

شاهد: در لغت: بیننده و گواه . در استعمال صوفیه: به معنی مطلق خوب و خوبروی به کار رفته به این تعبیر که او شاهد صنع خدای است. شاهدهای حافظ همانند شاهد های سعدی غیر عرفانی اند. : شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد .

 

  1. ترسم که صرفه ای نبرد روز بازخواست

           نان حلال شیخ ز آب حرام ما

صرفه ای نبرد: نفعی نبرد.

معنای بیت: برای اهل پرهیز نگرانم و می ترسم که در روز قیامت و حساب و کتاب و تعیین ثواب و عقاب نان حلالی که شیخ ریائی تحصیل کرده، از آب حرام ما (می) پسندیده تر درنیاید. آب حرام کنایه از می است.

 

  1. حافظ ز دیده دانه ی اشکی همی فشان

           باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما

 

  1. دریای اخضر فلک و کشتی هلال

           هستند غرق نعمت حاجی قوام ما

دریای اخضر فلک: اخضر یعنی سبز. حافظ در جاهای دیگر آسمان را به کبود یا نیلی یا فیروزه یا مینائی توصیف کرده است.

اطلاق اخضر به فلک یا آسمان در ادبیات فارسی و عربی سابقه دارد. چنانچه گنبد خضراء یعنی آسمان.

کشتی هلال: ممکن است به نظر آید کشتی پهن ربطی به هلال ندارد، در حالیکه در گذشته کشتیهای باریک هلالی هم می ساخته اند.

خطبه ی بیست و نهم نهج البلاغه

ایه الناس المجتمعه ابدانهم . . .
خطبه در یک نگاه:

این خطبه مثل خطبه ی 27 نشان دهنده ی سستی و خونسردی مردم کوفه و عراق است در برابر حملات شام و معاویه.

امام با ناراحتی تمام برای بیدار کردن افکار خفته و ارواح سست و تنبل آنها با شلاقهای آتشین سخن، آنها را زیر ضربات پی در پی خود قرار می دهد.

بعد از جریان حکمیت امام قصد جنگ با معاویه را کرد. معاویه به وحشت افتاد مخصوصا زمانی که شنید امام به از نخیله عبور کرده است.

معاویه برای ایجاد رعب و وحشت ، ضحاک بن قیس فهری را خواست  به او دستور داد به طرف کوفه حرکت کند و هر کس را که در اطاعت علی می بیند مورد هجوم قرار داده اموالش را غارت کند.

ضحاک با حدود چهار هزار نفر حرکت کرد و هر جا رسید به قتل و غارت پرداخت و هر کس در اطاعت امام دید کشت. وقتی این خبرها به امیر مومنان علی علیه السلام رسید مردم برای مقابله با این تهاجم توأم با وحشی گری فراخواند. هنگامی که گروهی سستی نشان دادند، این خطبه را ایراد فرمود.

 

1

اهواء

خواسته های نفسانی

2

یوهی

سست می کند

3

الصم الصلاب

سنگهای سخت و سفت

4

کیت و کیت

چنین و چنان

5

حیدی حیاد

دور شود، کلمه ای است که فرار کننده هنگام فرار می گوید

6

قاساکم

با شما با سختی و زحمت زندگی و رفتار می کند

7

اعالیل باضالیل

با سخنان باطل عذر می تراشید

8

ذی الدین المطول

کسی که طلبکار را سر می دواند

9

ضیم

ستم و پایمال نمودن

10

سهم اخیب

تیری است از تیرهای قمار که سهم و بهره ای ندارد

11

ناصل

تیری که تیغه و جای برنده نداشته باشد

12

لا اوعد

تهدید نمی کنم


بعد از اینکه سه ماه حقوق نگرفتم :)

ای خالق توانگر، تا کی فغان و زاری

وقت است تا بیاید آوای نوبهاری

 

خرداد رو به پايان ، در حسرت حقوقم

تا کی مرا ز رحمت محروم می گذاری؟

 

چندی است می نیاید لبخند بر لبانم

غم ها هبوط کرده، در این محیط کاری

 

بانو چو دید حالم، آهی کشید از دل

تحریم ها اثر کرد، نه بوس نه کناری

 

بعد از خدای منان امید بر تو داریم

بر ما عنایتی کن، آقای شهریاری